ن : حمیــدشیخ حسینی
ت : شنبه 18 خرداد 1391
ز : 3:37 بعد از ظهر |
+
من مدتی ست ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو
این روزها پراز هیجان تغزلم
چیزی به جز ترانه ندارم برای تو
جان من است جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو
از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اثلا نمی شود بشمارم برای تو
این شهر در کشاکش کوه و کویرو دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو
من ماهی تو آب تو ماهی من افتاب
یار منی و مثل تو یارم برای تو
با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
:: موضوعات مرتبط:
ابــــــــــربهار،
،
:: برچسبها:
شبـــــــــــ,
شعر,
,